دخترتنها

دخترتنها

خانـ ه لینـ ک ایمیـ لـ پروفایـ لـ طـراح

 

دیدی خدایا بازم یادم رفت که تو

 

تنها مرحمی وجزتو مرحمی نیست برایم...

 

 

♥ جمعه پنجم آبان 1391 15:28 بـ ه دستانــ zk ♥

 

مشكے بـہ تـטּ كنيد

عزا گرفتـہ ام ..

براے مرگ يكـ احسآس

احسآسے بـہ بزرگے يكـ غرور لـہ شده

بـہ زير خیانت هاے يكـ عشق دروغيـטּ

اينجا ..

در خلوتگاه ايـטּ عشق

صداے شيونهاے دردناكم

صداے نفريـטּ هاے ايـטּ دل شكستـہ ام

روزے بـہ گوشت خواهد رسيد ..

ايـטּ صدا را ..

دست سرسخت

سرنوشـت بـہ گوشت مے رساند

براے زجرهاے ايـטּ قلب سوختـہ ام

براے هر نفس كـہ با مرگ كشيدم ..

براے تكـ تكـ ثانيـہ هاے تنهايے ام

و براے غرور شكستـہ ام ..

ديدار بہ قيامت لعنتے ...

 

♥ شنبه یازدهم مرداد 1393 17:4 بـ ه دستانــ zk ♥

دنـیای ِ غـریبـی ست …

 

بـه یکـی کـه دسـت می دهـی

 

مـی دانـی کـه دیـر یـا زود

 

 از دسـتش مـی دهی !…

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

♥ شنبه چهارم مرداد 1393 15:14 بـ ه دستانــ zk ♥

غزه؛ پدری گریبان طفلی را گرفته، به صورتش خیره شده فریاد می زند.

طفل روی تخت بیمارستان افتاده، طفل دیگر نفس نمی کشد.

مردم، اسمش را گذاشته اند «فرشته زیبا» .

به خاطر زیبایی چشمانش است یا به خاطر لبخند شیرینش.

پدر، طاقتش طاق شده.

اسمش «شهید ساهر سلمان ابوناموس» شده است.

سر «فرشته زیبا» به خاطر موشک های اسرائیلی

از پشت متلاشی شده اما صورت زیبایش هنوز سالم است.

پدر، فرشته تو دیگر نفس نمی کشد.

پدر فرشته تو امروز جهانی شده.

همه دنیا فرشته تو را می شناسند.

هرچندکه رسانه ها جرأت نداشته باشند چشم های او را نشان دهند.

سوریه؛ پدر، دست هایش را روی زمین گذاشته، فریاد نمی زد.

بغض کرده و آرام آرام گریه می کند.

سینه به سینه کودک، صورت به صورتش گذاشته.

پدر جان داده؟ کودک اوبه خاطر بمب های شیمیایی جان داده.

قلب پدر فرشته گریه غزه فریاد نفس رسانه پدری عربستانطفلی نفس نمی کشید، پدری فریاد می زد

 

هر جای دنیا

کودکان به هواپیماها 
اشاره می کنند 
در غزه 
هواپیماها به کودکان ..

 

♥ پنجشنبه دوم مرداد 1393 17:27 بـ ه دستانــ zk ♥

باز هم تابستان داغ ! باز هم روز های فراغت و تفریح ! باز هم روز

 

های جدایی از امتحانات تازه داده شده و رفتن به مسافرت و ...

 

باز هم ...باز هم گرمای طاقت فرسا و تحمل و صبر داغی و خشکی هوا !

 

هر بار که به خیابان میاییم تمام وجودمون از گرما مثل یه کوره داغ

میشه !

 

احساس می کنم دارم خفه میشم اما...

 

به دخترایی نگاه می کنم که با  بولیز های آستین کوتاه و روسری

 

هایی که فقط برای قایم کردن گل سرشون پوشیدن ! یا پسرایی که

 

پیراهن هایی پوشیدن که تمام وجودشون رو به نمایش گذاشته و به

 

بهانه ی گرما اکثر دکمه هایشان را باز گذاشته اند ! و چشم هایی

 

که گذرا یا عمدی شاهد این ماجرا هستند !  آن طرف تر چند تا خانم

 

چادری و مانتویی ایستاده اند ! احساس می کنم از چادر ها و ماتو

 

هایشان از این گرما داره بخار در میاد ، و چند تا پسر که محجوبانه

 

لباس پوشیده اند ! از خودم می پرسم یعنی اینا گرمشون نمیشه ؟

 

اینا چه فرقی با هم دارند ؟ چه طور تحمل این گرما رو می کنند و این

 

طور خودشونو می پوشانند ! یک دفعه یاد حرف یکی از دوستامافتادم که می

 

گفت (( امروز اگر به فکر گرمای تنم باشم ، فردا

 

خجالت و پشیمانی  را چه طور تحمل کنم ؟ جواب امام حسین و

 

حضرت زینب رو چی بدم ؟ جواب شهدا رو چی بدم ؟)) 

 

گاهی یادمون میره ! گاهی همه چیز فراموشمون میشه ! گاهی

 

خانم ها یادشون میره اگر شیعه هستند باید زینب وار باشند ! گاهی

 

آقایون یادشون میره حجاب فقط برای خانم ها نیست !  گاهی یادمون

 

میره که حجاب فقط حجاب پوشش نیست ! گاهی یادمون میره

 

چشمامون باید کنترل بشن ! گاهی یادمون میره نگاه اول

 

بی اراده ست اما مواظب نگاه های بعدی باید باشیم !

 

گاهی یادمون میره گرمای جهنم بیشتر از گرمای تابستان است   !!!

 

 

یاد کن از آتش روز  معاد

طره گیسو مده در دست باد

 

خواهرم دیگر تو کودک نیستی

 

فاش‌ترگویم عروسک نیستی

 

 

 

♥ چهارشنبه هجدهم تیر 1393 13:45 بـ ه دستانــ zk ♥

ما  همینیم که  هستیم

شاخ  نیستیم  چون گاو  نیستیم

خاص   نیستیم چون  عقده   نداریم

بالا  نیستیم  چون  پرچم  نیستیم

فقط   یه آدمیم چیزی که  خیلیا  نیستن

 

چیزی ک تو نیستی.

 

♥ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 13:31 بـ ه دستانــ zk ♥

عشق هایت را مثل
  
کانال تلویزیون عوض می کنی
 
و افتخار می کنی
   
که عشق برایت این چنین است
 
و من می خندم
 
به برنامه هایی که هیچکدام
   
ارزش دیدن ندارند

 

 

♥ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 10:22 بـ ه دستانــ zk ♥
بـــی هیــــچ خَبـــَـــری.


بــا کولـــــه بــــآر تَنهـــاییـَم.


دَـر جـــاده هــای بـی انتهــــای ایـن دنیــای عَجیـــــب.


راه خــــواهم افتـــــاد.


مَـــن کـــه غَریبـــــم.


چـــه فَــــرقی دارد کجـــــای ایـــن دنیــــــا بـاشــــم.


همــه جــــای جهــــان تنهـــــایی بــــا مَـــن است ..

 

♥ دوشنبه نهم تیر 1393 13:24 بـ ه دستانــ zk ♥

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺍﻣﻀﺎ ﮐﻦ...

ﺍﺳﺘﻌﻔﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻨﺖ...

ﺑﻪ ﯾﮑﺘﺎﯾﯿﺖ ﻗﺴﻢ ﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻡ, ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ.

ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﮐﺴﯽ ﻣﺮﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ...

 

♥ جمعه ششم تیر 1393 23:9 بـ ه دستانــ zk ♥
 

✖ آخـَـرش ، یڪ روز دست ِ خودمــ را مے گیـرمــ و میــرومـ (!)
✖ از این تَن ..... از این بَدَن .:.

 

♥ جمعه سی ام خرداد 1393 14:21 بـ ه دستانــ zk ♥

 

دلت که گرفته باشد ...

شادترین آهنگها روضه خوانی میکنند …

شلوغ ترین مکانها ، تنهاییت را به رخت میکشند …

 وشادترین روزها برای تو غمگین ترین روزهاست...

دلت که گرفته باشد ، نغض میشود همه قانونها …

  

 

 

 

♥ سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 20:2 بـ ه دستانــ zk ♥

هـــ ــــر چـــ ـــﮧ بـــ ــی وفـــ ــایــ ــی کــ ـــرد ...

بـ ـﮧ دلـــــ♥ـــــخـ ــوشـــ ــی بــ ــودنــ ــش بــ ــا خــ ــود گــ ــفــ ــتــ ــم ...


ایــ ــن نــ ــیــ ــز بــ ــگــ ــذرد ..!


لــ ــعــ ــنــ ــت بــ ــﮧ مــ ــن ....


کــ ــﮧ حــ ــتــ ــی یــ ــک بــ ــار بــ ــا خــ ــود نــ ــگــ ــفــ ــتــ ــم


او نــ ــیـ ــز بــ ــگــ ــذرد...
♥ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 14:28 بـ ه دستانــ zk ♥
دیگر با صدای بلند حرف نمیزنم

نمی خندم

ذوق نمیکنم

دیگر تمام آن نبودنهایت را انکار نمیکنم

حس کلافه بودن خوره اعصابم میشود

دستم را به قرصهایم عادت نمیدهم...

دیگر حتی در نزدیکی تو پرسه نمیزنم

تو از دور به تماشایم بنشین

من از نزدیک غمگینم...
♥ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 15:0 بـ ه دستانــ zk ♥
راستش را بخواهی
امروز
هیچ اتفاق خاصی رخ نداد
فقط حدود ظهر
باران کوتاهی بارید
اما زار زار ...
♥ چهارشنبه هفتم اسفند 1392 14:30 بـ ه دستانــ zk ♥

 

شــــــــــــیشه نازک احساس مرا دست نزن

چندشم می شود از لکه های احساس دروغ...

  

♥ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 16:8 بـ ه دستانــ zk ♥
 

۱۷سالش بود که رفت جبهه......

 

توی یکی ازعملیات ها ترکش خورد.....

 

حالا بعدازگذشت ۳۰ سال اون ترکش شد سرطانی

 

برجسمش...

 

امروز ۲۰ بهمن فرشته مرگ درهمین حوالی قدم

 

برمیداشت...

 

وجانبازی درگوشه ای ازاین شهر روی تخت

 

بیمارستان شهد شهادت رانوشید....

 

جانبازی ک جامانده بود دراین زمانه ورقمی درجسم

 

رنجورش نبود....

 

بلند بادنامش و جاودانه باد یادش.

 

برای شادی روح شهیدان اسلام صلوات.

 

تسلیت قلب صبورم

♥ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392 18:21 بـ ه دستانــ zk ♥
به بعضیا باید گفت :عزیزم ریاضیم ضعیفه
نمیتونم آدم حسابت کنم......!
لبخند برای عکس
♥ چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 8:4 بـ ه دستانــ zk ♥

تقدیم ب دوست آقا رضا. وب چشمهای بارونی.امیدوارم خوب بشن


سلام دوسای مجازی عزیزم

يه خواهشي ازتون دارم 

داداش یکی از بهترین دوسام مریض شده

شماهایی که پشت پرچین دلتون با خدای مهربون مناجات دارید

تو رو خدا براش دعا کنید

راستي يه خواهش ديگه هم ازتون دارم، اگه ممكنه شما هم پست منو بزاريد توو  وبلاگ زيبا و قشنگتون که تمام بچها ببينند و براش دعا کنند،انشاا.... دعاي تمام دوستان خوبم مستجاب بشه و هرچي زودتر سلامتيشو بدست بياره

يا حق

♥ پنجشنبه دهم بهمن 1392 17:21 بـ ه دستانــ zk ♥

من هیچوقت واسه کسی شاخ نشدم . فقط شاخ دراوردم از شاخ شدن

خیلیا

تعجب 124 عکس های عمل زیبایی حیرت آور دو خواهر دوقلو

؟؟ فیلم مبتذل موبایلی از یک دختر که پسری را تکان داد +16

♥ چهارشنبه نهم بهمن 1392 12:3 بـ ه دستانــ zk ♥

شاید باورتون نشه اما این نوشته برای ی آقا هست.

بنده ک باورم نمیشد.هرکی رمز خواست بگه.

ب بعضی از دوستان خودم رمز میدم.


... ادامـ ه حرفـامـ ...
♥ شنبه پنجم بهمن 1392 17:19 بـ ه دستانــ zk ♥
در روایات داریم "المراة ریحانه" ، زن گل است. حالا شما ببینید اگر مردی با یک گلی با خشونت و بی اعتنایی رفتار کند و پاس گّل بودن را ندارد، چقدر ظالم و بد است.

مثل تحمیل کردن، زیاده روی کردن، زیاده خواهی کردن مردها از زن ها، توقعات بی جا و زیادی!

"المراة ریحانه و لیْست بقهرمانه" ، قهرمان یعنی همین کارپرداز امروز زندگی...این زن، کارپرداز شما نیست که همه ی کارهای زندگیتان را روی دوش او بگذارید و بعد هم از او مواخذه کنید. نه! این یک گلی است در دست شما...حتی اگر دانشمند یا سیاستمدار باشد، در بحث خانوادگی او گّل است.

امام خامنه ای (حفظ الله)

برگرفته از کتاب «بروید با هم بسازید»

عکس گل های رز سرخ و سفید rose background

♥ چهارشنبه دوم بهمن 1392 13:0 بـ ه دستانــ zk ♥

مـــذکر عزيــــز : " مـــــ♥ــــرد " بـــاش

زميــــن به مــــرد بودنـ ــــت نيــــاز داره ! مــــرد باش ؛ نـــه فقط باجســ♥ــمت !

مـــــرد بــــاش با نگــــاهت ، با احســ♥ــاست .. . . !

مردونه حــــــرف بزن ، مــــ♥ـــــردونه بخنــــــد ، مردونه گريــــــه کن ،

مــــــردونه عشـــ♥ـــق بورز ، مردونه ببــــــــخش . . . . !

مرد بــــــاش و هيچ وقت نامـــ♥ــردي نکن ؛

مخصوصـــــا در حق کســـــي که باورت کـــ♥ـــرده و بهـــــت

تکيـــــه کرده ....!
i/icons/s23.gif

♥ شنبه بیست و هشتم دی 1392 17:27 بـ ه دستانــ zk ♥

یه وقتایی هم باید دستتو بذاری روی شونۀ بعضیا و بگی :

نــه …

خوشــــــــــــم اومـــد …

از اونی که فکـــــــــر می کردم ؛

آشغال تری.........

♥ جمعه بیست و هفتم دی 1392 8:43 بـ ه دستانــ zk ♥
خدایا میشه سرمو بزارم رو پاهات
چشمامو ببندم
تو دستتو بکشی رو موهام
من آروم بخوابم
فقط خدا یه چیز بگم تا خوابم نبرده
خیلی خستم......بیدارم نکن......
عکس های عاشقانه ی غمگین و دخترانه ی زیبا
♥ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 14:21 بـ ه دستانــ zk ♥

هرچند که خسته ایم از این حال …. نیا

شرمنده، اگر ندارد اشکال … نیا

ما خط تمام نامه هامان کوفیست…

آقای گلم، زبان من لال … نیا

هر روز

براي آمدنت

دعا مي ‌کنيم

و براي نيامدنت

کارهاي زيادي..

♥ جمعه بیستم دی 1392 20:19 بـ ه دستانــ zk ♥
رازی نهفته در آینه کاری حرم

هرکه هستی باش ، شاه یا گدا....

به آینه ها نگاه کن...چه میبینی؟

یک منه شکسته.......

یک منه هزارتکه.....

هرکسی هستی باش

شاه یا گدا...

تنها شکسته بیا

♥ پنجشنبه دوازدهم دی 1392 16:29 بـ ه دستانــ zk ♥

709332_911

کریم به کسی میگویند که با لبخند در را به روی تو باز کند..

بی آنکه از صدای درخاطره خوشی داشته باشد...

شهادت مظلومانه امام حسن(ع) تسلیت باد.

♥ سه شنبه دهم دی 1392 10:59 بـ ه دستانــ zk ♥

آخه فامیل دور مشکل اینجاس......

یا همه اونایی ک ب پست ما میخورن خرن....

یا شایدم خودمون خریم خبر نداریم ...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

♥ پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 16:0 بـ ه دستانــ zk ♥

پچ پچ دوستت دارم های تو

در گوش او به گوشم میرسد !


بازیچــه ام


یا باز بچــه فرضم کرده ای ؟!

b

چه فرقی میکنه که من عاشق تو باشم


یا عاشق رنگین کمان ،

وقتی هردو هفت رنگید !!!

uy


♥ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 17:10 بـ ه دستانــ zk ♥

آزارم میدهی ؛

به عمد ...یا غیرعمد خدا میداند...

اما من آنقدر خسته ام ,

آنقدر شکسته ام که هیچ نمی گویم ...

حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است ...

اشک میریزم...

سکوت میکنم و تو ...

همچنان ادامه میدهی......

♥ چهارشنبه سیزدهم آذر 1392 13:39 بـ ه دستانــ zk ♥


طراح : صـ♥ـدفــ